تو
یک نگاه گره خورده در عرش
پشت ستاره ها
همین نزدیکی کنار ماه
سوسوی یک نور
عروج یک عشق
تو
خاکی ترین آسمانی
شروع دوباره ای از من
تکرار یک روح
تو
رایحه ای از عطر یک روز
طراوتی بی مثال
آمیختگی احساسی جاودانه
تازگی یک عمر
تو
عاشقانه ای بی انتها
معاشقه می کنم بی انکار
با وجودی که وصف وجودم در او جوانه زده
بی او هیچم
تو
پیوند روحم با روحی از تبار معرفت
خدای شناخته ها
آموزه ای از عشق
عطر یک ترنم
ترانه ای که رو به قبله ی او به نماز ایستاده
بو سه بر بوسه بر بوسه بر
بوسه می زنم بر دستانی که معراج چشمانی است جلو ه گاه یک ستایش
بو سه بر بوسه بر بوسه بر
بوسه می زنم بر لبانی که کویر تشنگی خورشید را سیراب می کند
معبود من
خدایی است در این نزدیکی
خیلی دور خیلی نزدیک
پشت این ستاره ها
چشمانی است که خیره خیره می نگرد
معاشقه ی یک روح که وصله ی دو تن است .
تو
هدیه ای الهی تا خدای عشق را لمس کنم.
تو
احساس هزار نام مقدس خدا
این سوی خیابان
خدایا من در کلبه حقیرانه ی دل خود چیزی دارم که تو در عرش اعلای کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری.
شاه میگه: عزیز و نازنین من ، منم یه روز یه شازده کوچولو بودم
من میگم: شازده ی من با همه ی شازده ی تو قصه ها فرق میکنه
شازده ی من توی تکرار تموم آدما واسه من وجودش مقدسه .
اون نمی گه آره نمی گه من دارم باهاش بازی میکنم ،توی این چرخ و فلک که من دارم میچرخم ،اون نمی گه منو میچرخونی
آره میدونم من گلم پرم از حس نماز ، اوج احساسم من ، توی این حوض فریب من لطیفم لطیف .
می دونم سر کارم ، آخه من رمز انکار تموم آدمام!
خدایا تو که میدونی ،سفره ی دلم پیش تو همیشه بازه بازه نگاه کن تزئین سفره ی این دل چیه ؟
خدا:
من صداقت میبینم یه طراوت می بینم،
وسط این سفره یه ترانه می بینم ،که به ساز دل عشق ،چه قشنگ می رقصه .
گوشه ی سفره ی این دل من یه صبرو یه صراحت می بینم
نه که تفکیک کنم ،توی این سفره ی بی رنگ و ریا یه سعادت یه صفا یه سکوت و یه وفا من فقط یک رنگ اینجا می بینم آره ،آبی مثل آب
من میگم : نه انگار هنوز تا رسیدن به شروع تازگی ،دل من نابلده ...!
ملکه ی مهربون سیارمون یه روزی کنار من نشست و گفت گل نازنین من ، یه سوال؟ جواب میدی
به چشماش خیره شدم
ملکه گفت:گل زیبا و قشنگ زندگیم چطوری عاشق شدی ؟
منم گفتم : باورم میکنی یانه که عشق من خدایی ، انتخاب عشق من الهیه !
ملکه وقتی حرفامو شنید روی گونه هاش شبنم اشک چکید، اون فقط به چشمام خیره شد و سکوت کرد .
یه صدایی میشنوم یه صدای بی صدا
فکر کنم دلم شکست !
شازده کوچولو تو صداش رو میشنوی ؟
راست میگن باید همیشه تا ابد همراز دلت بمونی اونوقت شازده کوچولو میگه دوست خوب غنیمته دوست خوب غنیمته ،آخه دلمو یه دوست شکست !
میدونی شازده ی من ،خیلی بارونی شدم
میدونی چی گفت به من ، چشم من بارونی شد ؟
گفت با من شوخی میکنه ، من دوست ندارم با شازده ی من شوخی کنن ، شاید حسودیمو میکرد
آخه میدونی ،نمی دونم چرا همه به من حسادت می کنن ، نه من نمی گم یه فرشته ام یا پری !
ولی گاهی حسابی به خط آخر میرسم، آخه خدای مهربون مگه من کی ام؟ چی دارم ؟چرا باید همیشه همه آزارم کنن !
یکی میگه خنده هات رویایی ،
یکی میگه توی چشمات آسمون رنگ خداست،
یکی میگه تو لبات مست حر فای قشنگه تو سکوت ،تو لبات جلو ه گاه برهوت ،
یکی میگه نگاه تو با نگاه همه ی وسوسه ها فرق میکنه !
یکی میگه ...،
یکی میگه ...!
خسته شدم ، خسته شدم از همه ی سادگی دل خودم
دوستم گفت : جدت ، تو و شازده کوچولو رو به هم نرسونه !
بیچاره دوستم نمی دونه خدا خود معرفته ، انتهای محبت و متانته.
اون نمی دونه وقتی می خواهیم عشق بورزیم نباید بگوییم خدا در دل من است بلکه باید بگوییم " من در دل خدا هستم "
دلم میخواد دلم فقط شازده کوچولو رو میخواد !
نه دلم سرکش نیست ،دل من مثل آب صاف و ساده است به خدا .
دیرو ز وقت نماز شب ، چیه چرا تعجب می کنید مگه گلا دل ندارند ، آره منم نماز شب می خونم آخه می دونید شبا همه خوابند فقط خدا بیداره یه بارم گفتم که داره از پشت ستاره ها به ما نگاه می کنه یادتونه ،بگذریم ، دلم هوای یه جای قشنگ رو کرد یه جایی بالاتر از هفت آسمون ،۱۴ قدم به راست که ۱۲۴ هزارتا پله رو باید می رفتم بالا و ۵ قدم جلوتر به یه رودخونه می رسیدم باورتون میشه بجای ماهی توی آب پرنده ها شنا می کردن و ماهیها پرواز !
انگار از مرحله خیلی پرت شدم، آره پرت شدم توی رویا های رویا نشده !
خواب بودم یه صدایی شنیدم صدای شازده کوچولو بود که گفت :
خودت وسوسه ام كردي بخونمش خانومي من ..دوست دارم!
شازده کوچولوی خوبم تو به من قول دادی یه قول خدایی ،
قول دادی ...!