بعضی وقتها تو سرازیری مثل یه توپ سر میخوری میری ، میری ، میری
پائین
پائین
پائین و
پائینتر ...
آخر این سراشیبی تاریک به کجا ختم میشه ؟
شاید افتادی تو یه تنگ پر آب بی ماهی و شدی یه ماهی کوچولوی قرمز !
دلم به حال ماهی کوچولوی قرمز ـ این تنگ زشت و بد ترکیب میسوزه .
چرا دور خودش میچرخه ومیچرخه تا سر گیجه بگیره ؟
یا خودشو به دیوار ـ خونه ی کوچیکش انقدر میکوبه...
تا حالا هیچ کی پای درد دل ـ این ماهی کوچولو نشسته ،
بیچاره ماهی قرمز کوچولو !
صدای تند ـ تاپ تاپ ـ قلب کوچیکشو دارم میشنوم ؟
تند تند نیست ، تند ـ آروم ـ آروم ـ
هیس !
ماهی کوچولوی قرمز خوابیده یه خواب شیرین ـ شیرین ـ شیرین .